تبليغاتX
خزعبلات یک ذهن بی آلایش
همه ی ما در زندگی عقده هایی داریم...حتی اگر یک بغض فروخورده باشد...
دارم از درد و بغض به خودم می پیچم.

نامه کروبی دلم رو آتیش زده.هممون این چیزا رو می دونستیم.می دونستیم اینا همشون حرومزادن.ولی وقتی کروبی به هاشمی نامه بنویسه و کمک بخواد ، یعنی اوضاع خیلی بدتر از اونیه که فکر می کردیم.

و وقتی هاشمی حتی جواب نامه رو نده ، یعنی ...

خدایا... امیدمون رو نا امید نکن.این تنها اسلحه ایه که علیه سیاهی داریم.

خوش به حال ندا که خوب مرد.با عزت. بدون بی حرمتی.خوش به حالش که مرد و این روزا رو ندید.

خبر دارم از دختری که نمی تونم اسمش رو بگم ، که توی ملاقاتی که بعد از یک ماه با خونوادش داشته، از مادرش خواسته براش قرص ضد حاملگی بیاره.هر ایرانی ، یا نه ، هر آدم باید بعد از شنیدن این خبر سرشو بذاره زمین و از غصه دق کنه.

دارم از بغض خفه میشم.تحمل این همه رو تو خودم نمیبینم.کمک کن خدا ، کمک کن اگه هنوز اون بالایی و بلایی سرت نیاوردن.


+ نوشته شده در  یکشنبه 18 مرداد1388ساعت   توسط siprianno | 
تا وقتی اینجام - تو دنیای مجازی - احساس خوبی دارم.خوشحالم از همدلی مردم و به خاطر همصدایی هم نسلی های خودم و حتی نسل بعد ، به خودم می بالم.

تا وقتی اینجام یه انرژی مضاعف برای مبارزه دارم و با خوندن سایت ها و وبلاگ های مختلف که هرکدوم به روش خودشون اعتراض می کنن ، این انرژی هرلحظه بیشتر و بیشتر میشه.می دونم که تنها نیستم.می دونم که ما همه با هم هستیم.

اما دنیای واقعی فرق می کنه.خیلی فرق می کنه.انگار نه انگار که این سایت ها رو  همین مردم آپدیت می کنن.

امشب دلم خیلی گرفت.چرا مردم خوشحالن؟ هرچی فکر کردم جوابی واسه این سوال پیدا نکردم.انگار نه انگار که یه عده مردن.انگار نه انگار که یه عده هنوز اسیرن و انگار نه انگار که بعضی خونواده ها کارشون شده شب و روز گریه کردن.چون کار دیگه ای از دستشون بر نمیاد.مردم به هم شیرینی می دادن و شیرینی می گرفتن.و از همه ماشینا صدای ساسی مانکن و امثالهم شنیده میشه.آره ، حتی آهنگا هم عوض شده.دیگه کسی همراه با آهنگ نمی خونه " کوها لاله زارن ، لاله ها بیدارن ... ".نمی فهمم، به خدا نمی فهمم...یکی بگه چرا؟چرا؟ یکی بگه بقیه کجان؟ یکی بگه معترضا کجا گم شدن ؟

می دونم برای نیمه شعبان باید خوشحال بود ؟ ولی مگه هممون منتظرش نیستیم؟ غیر از اینه که همممون چون از وضعیت فعلی خسته ایم منتظر یه ناجی هستیم؟ غیر از اینه که یکی باید بیاد نجاتمون بده؟ پس خودمون چی ؟این حکایت رو این روز ها خیلی جاها خوندم:

"وقتی گالیله در اثر شکنجه و تهدیدات کلیسا مجبور به اعتراف دروغين  شد و به ناچار  و از ترس مرگ و سوختن در آتش به صاف بودن کره زمین “اعتراف” کرد، یکی از شاگردان گالیله به سمت او آمد و تف بر زمین انداخت و گفت: تف به سرزمینی که قهرمان ندارد.
گالیله در جواب گفت:

تف به سرزمینی که به قهرمان احتیاج دارد."

____________________________

نگران حجاریانم.خیلی. بیشتر از بقیه.




+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت   توسط siprianno | 


هر دانه که فرو می افتد

قطره اشکی است منجمد

بر رخ زمانه

و کجاست دستی که پاک کند

این سفیدی دو روی جنایتکار را؟


                                                                               23 دی 87 /ظهر روز برفی


     

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت   توسط siprianno | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
آنکه خنده ای سر می دهد
هنوز خبر موحش را نشنیده است

پیوندهای روزانه
روزنامه اعتماد
بانک مقالات فارسی
nova
موزه هنر هاي معاصر تهران
روزنامه شرق
جستجو و دانلود موزیک
persian cartoon
گالري خيال
7سنگ
پندار
زير نويس
فرانک لویدرایت
مجله معماری
معاونت نظام مهندسی
yankodesign
مرکز آفرینش های هنری نیاوران
خبرگذاری هنری ایران
آينه
خانه هنرمندان ايران
انجمن حمايت از حقوق كودكان
آزاده
آی آی کتاب
بازتاب
عکاسی
iranbuilders
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
تیر 1386
خرداد 1386
دی 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
پیوندها
عکس های من
پارینه
عاقلانه
دستنویس، علی میر قادری
لیلای لیلی
نقطه ته خط
بدون ژانر
پاگرد
كسوف
معماری اینجاست
me , myself & ehsan
عقايد يك احسان: احسان ابطحي
حسن سربخشيان
خرمگس
کتابلاگ
ميرزا پيكوفسكي
عباس معروفي
خورشيد خانوم
یلدا و مهدی
محمد نیکو حرف
وبلاگ شخصی مریم پالیزبان
هفت و نیم (مجید اسلامی)
ترانه علیدوستی
هادی چپردار
در اين مكان چلوكباب حرف اول را می‌زند
شبنم طلوعی
يادداشتهای يک دلقک
نقره
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM