![]() |
![]() |
|
| همه ی ما در زندگی عقده هایی داریم...حتی اگر یک بغض فروخورده باشد... |
|
سال هاست که دیگه اون خواب رو نمی بینم... ...از وقتی واسه یه نا اهل تعریفش کردم دیگه ندیدمش. یکی از اون ساعت هایی می خوام که زمان رو به عقب بر می گردونن.کسی یه خوبشو سراغ نداره؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 تیر1385ساعت توسط siprianno |
|
|
بالاخره تمووووووووووووم شد...خدایش بیامرزد.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 تیر1385ساعت توسط siprianno |
|
|
نمی دونم امروز سالمرگ آزادیه یا سالروز اون.نمی دونم همه چیز درست بوده یا نه.ولی هرچه که بود ، اون اتفاق یه حادثه ی مهم بود، یه فاجعه... و دانشجوهایی که باعثش شدن همه پدیده بودن. بعضی هاشونو میشناسم که معتقدند اون اتفاقها می تونست رخ نده ، و عده ای در نقطه مقابل اینا ، فکر می کنن که دانشجوها کم کاری کردن و مردم پشتشون نبودن ، و گرنه اون روز می تونست پایه ریزی یه شبه انقلاب باشه. من اون موقع هنوز دانشجو نبودم و نمی دونم اگه منم اونجا بودم همون کارا رو می کردم یا نه. فقط می دونم دانشجوهایی که تو اون جریان اخراج شدن یا افتادن زندان یا هزار تا بلای دیگه سرشون اومد ، به گردن همه آزادی خواهان حق دارن...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 تیر1385ساعت توسط siprianno |
|
|
همین امروز امتحانام تموم شد.همین امتحان رو هم می افتم.مهم نیست.همین الان الان رسیدم خونه...
تازه تحویل پروژه ام مونده.افتاده ( یعنی انداختیم ) بیست و یکم.خستمه . دلم می خواد سه شبانه روز بخوابم.دقیق ترش میشه سه روز و چهار شب. امروز اعصابم از هزار و یک چیز ، ریخته بود به هم.تنها نکته ی مفید این روز به یاد موندنی این بود که با بچه ها ، ( که همشون می افتن ) ، به افتخار این درد مشترک ، زدیم بیرون.رفتیم موزه هنر های معاصر که نمایشگاه آثار استاد فرشچیان رو ببینیم... فوق العاده بود .... مخصوصا تابلوی " به کجا می روی؟ " |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 8 تیر1385ساعت توسط siprianno |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
آنکه خنده ای سر می دهد
هنوز خبر موحش را نشنیده است |
|
RSS
|