![]() |
![]() |
|
| همه ی ما در زندگی عقده هایی داریم...حتی اگر یک بغض فروخورده باشد... |
|
.................................................. سکوت را تاب تحمل این هجوم نیست. شتاب این فکر ، بکارت سکوت را می درد و دخترک را با صورتی چسبیده به شیشه غافلگیر میکند. چشمانش انگار که از چیزی ترسیده باشد ، خیره مانده و گرد ... گرد و سفید ... مثل انعکاس ماه بر سنگ کف آن اتاق... اتاق آنها... امشب ماه گرد است...گرد و سفید. دخترک اما ...فهمیدم که نترسیده ... فهمیدم که جم نمی خورد ... فهمیدم که مرده... شاید...قبلا ترسیده... قبلا غافلگیر شده... قبلا مرده...قبلا. .............................................................................
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت توسط siprianno |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
آنکه خنده ای سر می دهد
هنوز خبر موحش را نشنیده است |
|
RSS
|