![]() |
![]() |
|
| همه ی ما در زندگی عقده هایی داریم...حتی اگر یک بغض فروخورده باشد... |
|
تا حالا شده به چيزاي خيلي كوچيك حسوديتون بشه؟
ديروز به دختر بچه اي كه دوچرخه سواري ميكرد ، اون قدر حسوديم شد كه دلم مي خواست ماشينو با دوچرخش عوض كنم ،ولي چون مي دونستم قبول نميكنه ، پيشنهادمو تو دلم نگه داشتم( آخه ماشين به چه درد اون مي خورد؟ ).اون قدر محو تماشاش شده بودم كه يادم رفت پشت چراغ قرمز وايسادم.تازه با بوق ماشينا فهميدم كه سبز شده و مجبور شدم راه بيفتم.كاش هر چي بوق تو دنياس با هم از كار بيفته.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 خرداد1386ساعت توسط siprianno |
|
|
چند روزی است معنی درماندگی را بهتر از همیشه میفهمم...در مانده ام .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 22 خرداد1386ساعت توسط siprianno |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
آنکه خنده ای سر می دهد
هنوز خبر موحش را نشنیده است |
|
RSS
|